به نام او
بعله دوباره پس از مدتی گذرمان به اندرون افتاد...
خرداد هست و ماه - بلی- گفتن من و پا به جهان گشودنم:)
اما نکته ی 1 این که بالاخره دانشگاه باز شد و آمدیم و اکنون هم از طبقه ی بالای تخت یه اتاق هفت نفری که القضا همین الآن هم صدایی از یک بنده خدای خفته در شد و شد حسن تعلیل این نوشته :]
بعله سه هفته ایست که در خوابگاه به سر میبرم و بسیار کلافه و خسته و عصبی و دلتنگ گشته ام.
اوضاع این جا بسیار خراب است و من از تک تک اعضا اتاق متنفرم از تک تکشان! شاید آن ها نیز متقابلا...
آن از ستاره که مثل یک بچه ی ۱۳ ساله است که مدام در حال اعتراض که من خریدم نخوردم شما خریدید نخوردم سهم من چه شد چه نشد و ....
آن از فائزه م که با هر که مینشیند از دیگری میگوید، منفعت طلب است و به زعم خودش زیرک!
آن از ریحانه که مدام در حال عشوه ریختن و عوض کردن تن صدا و آرایش و صحبت با پسران گوناگون و شماره گیری و تور انداختن و ....میباشد!
آن از یاسمن که مدام در حال مسخره کردن و زشت سخن گفتنو بدگویی از دیگران و تحمیل عقاید جنسی خود به دیگران است و حتی ادعای علامه دهر بودن نیز میکند احمق!
آن از فائزه ع و کثیف بازی هایش و ریختن موهایش روی زمین و چرک درآوردن از بدنش و و بوی عرق و صدا دادن دهانش و...!
آن از لیلا با چوخ بیلمیش لیخ ها و حسودی ها و روی مخ بودن و فرصت طلب و زرنگ بازی هایش و ...
آن از حمام و آب سردش !
این هم از من که هررچی که هسستم دیگر خستم!!!
دلم یه جای تمییز و یک چای زلال و یک غذای خوب و دلم بوی خانه را میخواهد!!!
گاهی فکر میکنی باید بری ولی به خدا که هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه!! جیریلدیم دا! حتی گریم گرفته یه چن باری!
خلاصه که تا الآن پست این مدلی نداشتم ولی زمان ، زمان چیز عجیبیست!
+ به قلعه رودخان رفتیم و ۱۶۲۰ پله تا رسیدن به قله طی کردیم و خدا رو شکر کردیم و ۳۲۰ هم پول دادیم!
موزه گیاه شناسی رفتیم ، موزه ی حسابی رفتیم ، دربند و موزه ی هنر و پارک چمران و ایران مال و...
۱۴۰۱/۰۳/۰۲
برچسب:
نویسنده: ماهان اسدی